از امروز
اون بیرون هنوز بارونه. نشستم تو تاریکیِ اتاقم و Take Me Somewhere Nice از Mogwai عزیزم داره پلی میشه. یه کم دیگه باید حاضر شم و برم خونهی خاله. این هفته خیلی اونجا نبودم و این زنِ زیبا دلتنگ شده. امروز خیلی دنبال انجام دادن کار خاصی نبودم. تو سکوت فیلم دیدم، از شنیدنِ صدای بارون لذت بردم، سر صبر حاضر شدم و آخرین جلسهی باشگاه تو این هفته رو رفتم. بارون میخورد به سقف و یه صدای عجیب، اما زیبا پیچیده بود تو سالن. از یه جا به بعد اونقدر شدید شد که صدای اسپیکرهای باشگاه جلوش هیچی نبود. خوشم میاد از شنیدنِ صدای بارون. وقتی برگشتم خونه تایمر گذاشتم و یکی دوتا تسک انجام دادم که اون زنجیرهی در حال ساخت قطع نشه. حتی اولین ویدیوهای کورسی که برای UI Design دارم رو هم دیدم. از اینجا به بعد اگر هر روز تو برنامهام باشه، سر وقت تمومش میکنم. جلسه اسپیکینگم رو لغو کردم و دیگه رفت تا هفتهی آینده. ظرفیتِ صحبت کردن نداشتم و ندارم. همین یه ذره ظرفیتی که مونده رو هم لازمه بذارم برای این آخر هفته و جلساتی که در پیشه.
حالا میخوام حاضر شم، و چون هوا یه کمی سوز داره و همچنان بارونه، یه هودی برمیدارم. قراره مثل همیشه بدون چتر بزنم بیرون. و لذت ببرم از تبدیل شدن به یک موش آب کشیدهی خوشحال.
