آیدا
از ذره ذره شکل گرفتنِ یه سری از دوستیها خوشم میاد. اونایی که اول فکرش رو هم نمیکنی یه روزی شکل ارتباطتون تغییر کنه.
فکر کنم دیگه دو ساله که به واسطهی کلاس روششناسی آیدا رو میشناسم. همیشه از طوری که به سوالها جواب میداد خوشم میومد و منتظر بودم مایکش رو باز کنه. تو ذهنم شبیه آدمایی بود که عینکِ دانشمندی میزنن، میشینن پشت میز و غرق میشن تو دنیای کتابها و یه کاغذ و قلم هم دم دستشونه که یه چیزهایی رو یادداشت کنن. یکی دو بار با همدیگه تو پیوی صحبت کرده بودیم و سوالهایی از هم پرسیده بودیم. تو روزهای جنگ ازش خبری نداشتم و یه بار خواهرم رو تو یکی از این پیامرسانهای داخلی پیدا کرده و بهش پیام داده بود که حالم رو بپرسه. بعد که محبور شدم اون اپ رو نصب کنم و وارد گروهِ اون کلاس بشم، فوراً بهم پیام داد و صحبت کردیم. حس میکنم از اونجا به بعد جرقهی یک دوستی بین ما زده شده. یه روز صبح که داشت میرفت باشگاه برام ویس گرفت و همینطوری رندوم حرف زد. منم همین کار رو انجام دادم و کمکم اشتراکهایی بین خودمون پیدا کردم که بامزه بود. امشب برام یه آهنگ فرستاد و به این فکر کردم که چقدر سلیقهاش رو دوست دارم. رابطهاش با موسیقی مثلِ من نیست، اما انتخابهای بینظیری داره. انگار میزنه وسط خال. خلاصه که ازش خوشم میاد، و امیدوارم وقتی برگشتم اصفهان، این دانشمندِ قشنگ رو از نزدیک ببینم.
