بریم باقیِ دوشنبه رو نجات بدیممم
رفتم باشگاه و حالا یه کمی انرژیم برگشته. پردهی اتاق رو زدم کنار که نور بیاد داخل. خط چشم عجیب و غریب هم کشیدم. از اونا که قبلش به هیچ طرحی فکر نمیکنم و شروع میکنم به نقاشی. بهم حس خوبی میده. قبلاً بیشتر این کار رو میکردم، حالا کمتر. در واقع فراموش کرده بودم که این نقش و نگارها چقدر حالم رو خوب میکنن.
حالا یه پلی لیستِ خوب رو تکراره. یه لیوان دیگه چایی ریختم و نشستم پشت میزم. اولویت اولم تمرین برا جلسه اسپیکینگِ امشب و کار روی سوالات تسک دوئه. بریم که وقت درس خوندن و تلاش کردنه.
