باقی ماندههای این چهارشنبهی جادویی
آخ که چقدر چهارشنبهها رو دوست دارم. آخرین تمرین باشگاه این هفته هم تیک خورد. خوب بود، چهارشنبهها خلوته و حتی با وجود تمرینات جهنمی، خیلی خوش میگذره. تا شب قراره هرچی کار نصفه و نیمه دارم رو تموم کنم. یه سری فایل باید آماده کنم و بفرستم برای هر کسی که بهش قول داده بودم. یه پلن بریزم برای یکی از بچههام که کنکوریه و وضعیت روحی خوبی نداره. این بچه از اولین روزی که رفت دهم با خودم پیش اومده تا حالا. و من دیدم هر روز رو چطور تلاش کرده، چطور پیشرفت کرده و اومده جلو. حیفه این روزها به خاطر شرایط مزخرفی که حاکمه کم بیاره و کنار بکشه. برنامهی کلاسهای هفته بعدم رو دربیارم که حواسم بهشون باشه. و یه کم شمسی خانم رو سر و سامون بدم و مرتب کنم.
این بین یه پیام هم گرفتم از یه دانشجوی دکتری که قبلاً تو سرچ زدن بهش کمک میکردم، و ازم میخواد دیتاهای کیفی پایاننامهاش رو براش تحلیل کنم و کد بیرون بکشم. برام کار سختی نیست و خیلی هم ازش لذت میبرم. مخصوصاً که از روز اول در جریان کارهاش هستم و از موضوعش هم خوشم میاد. اما مسئله اینه که به ابزارهام دسترسی ندارم و بخوام پول فندقشکن برای کار ایشون هم بدم، خیلی ستم میشه :» حالا نمیدونم بهش چی بگم. شما بودید چه میکردید؟
