دختری در مزرعه
نشستم تو حیاط و باد بهاری پیچیده بین موهام. منتظرم بابا برسه و بریم باغ. کلاهم رو هم برداشتم و لباسهای مخصوص باغ رو پوشیدم. تا خود شب قراره تو دشت و دمن بچرخم و تو دشت گلهای محمدی برا خودم راه برم. هنوز اردیبهشت نشده، اما خیلیهاشون شکفته شدن. بهار سال قبل رو خونه نبودم و میخوام این بهار دو برابر لذتش رو ببرم.
