این هوای بعد از بارون به قدری قشنگه، که دلم می‌خواد از خونه بزنم بیرون. کنار خونه‌مون یه تپه است که وقتی نگاهش می‌کنی، یه حجمِ تمام سبز می‌بینی. دوست دارم برم اون‌جا. تا قله‌اش. به خانمِ نویسنده پیام دادم که بیا بریم اون‌جا یه کم بچرخیم، یه چایی هم بخوریم و برگردیم سر زندگی.

جواب داده و نوشته که داشتم به همین فکر می‌کردم و اومدم بهت پیام بدم، که صدای دینگ گوشیم اومد و دیدم هرچی تو ذهنم بوده رو نوشتی و فرستادی :))) 

یه کم دیگه می‌رسه، برم تندی یه چیزی بپوشم. ما که رفتیمممم.