دلم یه فیلم می‌خواست. و یادم اومد خانم نویسنده خیلی وقت پیش بهم گفته بود که Under the Tuscan Sun رو ببینم. پیداش کردم و دکمه‌ی پلی رو زدم. نفهمیدم یک ساعت و پنجاه و سه دقیقه چطور گذشت. وقتی تموم شد گوشیم رو برداشتم و برای خانم نویسنده از حال اون لحظه‌ام و هرچی که تو ذهنم می‌گذشت نوشتم. لبخند داشتم. رفتم تو حیاط. هوا یه سوز دلچسب داشت و می‌تونستی بوی بهآرنارنج‌ها رو بکشی توی ریه‌هات. نشستم کنار باغچه و به آفتابگردون‌هایی که کاشتم و حالا بزرگ شدن، دوتا شمعدونی‌ای که باز شده بودن، و نهال‌هایی که جون گرفته بودن نگاه کردم. حس تازه شدن داشتم. و به این فکر می‌کردم که آیا زندگی‌ِ واقعی هم می‌تونه شبیه فیلما باشه؟ شاید.