در ادامه :»
رفتیم مغازهها رو گشتیم و چیزی که میخواستیم پیدا نشد. یه سر هم به چندتا کفش فروشی زدم برای صندل تابستونه. قیمت چیزی که سال قبل خریده بودم چهار برابر شده بود :))) به آقای کفش فروش گفتم جنس جدید نمیارید؟ خندید و جواب داد وقتی اینا فروش رفت جنس جدید هم میاد. بعدش از کنار نون فانتزی محبوبم رد میشدیم که رفتم داخل و ازش نون جو خریدم. برای اولین بار بود که ویترین خوشمزهاش باعث نشد حتی دلم بخواد یکی از اون دوناتهای پر کالریش رو بخرم. بعدش یه سر رفتیم خونهی خاله نازی. نیاز داشتم ببینمش. نیم ساعتی پیشش بودیم و حالا برگشتیم خونه. لباس عوض کردم و کلدپلی گوش میکنم. میخوام برای خودم یه شام خیلی سبک درست کنم، شمسی خانم رو روشن کنم و سریال ببینم. امروز رو هم اینطوری ببندیم. با این امید که فردا دوشنبهی بهتری در پیش باشه.
