خب جو ما رو گرفت و کل خونه رو هم تمیز و مرتب کردم. گل‌های تو گلدون‌ها دیگه داشتن به مرحله‌ی خشک شدن می‌رسیدن و اونا رو هم ریختم که بره. مدت‌هاست که از گل و گیاه خشک شده بدم میاد و دلم نمی‌خواد تو خونه بمونه. برای وعده‌های غذایی فردام هم سالاد درست کردم و گذاشتم یخچال. هرچی مربوط به آیلتس بود رو جمع کردم و کتاب‌های لغت تافل و جزوه‌های گرمرم رو گذاشتم دم دست. یه دفتر هم گذاشتم برا نکاتی که از این‌جا به بعد می‌خوام از کلاس‌ها یادداشت کنم. فرح هم بهم زنگ زد و حرف زدیم و از این مدت گفتیم. بین حرف‌هامون یهو رسیدیم به صحبت درمورد یه سری از آدما و نمی‌دونم چی شد که حرف سوسوکه پیش اومد. یه چیزی پرسید و من از آخرین باری که باهاش حرف زده بودم گفتم. تعجب کرده بود و یه چیزهایی بهم گفت که دیگه برام به یقین تبدیل شد که صمیمیت‌ها از دست رفتن. 

اون وسط امتحان میانترم یکی از درس‌های آقای داداش رو هم داشتیم و خیلی بامزه گذشت‌. اینطوریه که همه‌شون میرن ویس‌کال، و همراه با هم امتحان میدن :))))) بعد یه سری حال ندارن، عین جواب یکی رو که فرستاده تو گروه کپی می‌کنن و می‌فرستن می‌ره. این مدت یه چیزهایی ازشون دیدم که فقط می‌تونم بگم واقعاً پسرا تو یه لیگ دیگه‌ان.

حالا خیلی آخیش‌ام. دلم می‌خواد روزم رو با تماشای یه چیزی ببندم. حالا اینکه آخر چی رو انتخاب کنم نمی‌دونم. The Pitt رو تموم کردم و دیگه سریالی تو دست و بالم نیست که اینقدر برام جذاب باشه.