از اولین کلاس، و ورود غیرمنتظرهی جناب لکنت
هر موقع میخوام برای اولین بار برم یه کلاس، یه جلسه، یه دورهمی، و کلا جایی که آدم وجود داشته باشه، استرس میگیرم. امشب هم که اولین جلسهی یکی از کلاسهای تافل بود، همین حال رو داشتم. کلی سناریو برای خودم ساخته بودم که حالا اگر رفتم و استاد این رو پرسید باید چیکار کنم؟ اگر فلان چیز رو نتونستم بگم چی؟ و... . ولی رفتم سر کلاس و هیچکدوم از چیزهایی که بهشون فکر میکردم اتفاق نیفتادن (مثل اکثر مواقع). کمکم استرسم داشت ناپدید میشد که استاد تصمیم گرفت یه سری سوال فیالبداهه بپرسه. نتیجه؟ یار قدیمی، جناب لکنت زبان برگشت! تونستم مدیریتش کنم، اما عجیب بود که بعد از مدتها اینطوری سر و کلهاش پیدا شد.
درکل کلاس خوبیه و میشه کلی چیز یاد گرفت. تعدادمون هم کمه و باید از این استفاده کنم. برای جلسه بعد که چهارشنبه است، دوتا تاپیک داریم و لازمه دل و رودهشون رو بریزم بیرون و خوب یادشون بگیرم. تصمیم دارم بدون هیچ نوتی برم سر کلاس و حافظهام رو بسنجم.
فکر کنم در کنار این، دوباره باید تمرینات خانم طلوع، گفتاردرمانگری که هیچوقت از یادش نمیبرم رو از سر بگیرم. زن زیبا. هیچوقت یادم نمیره تو اون سالهای سخت برای من چه کارهایی انجام داد.
