رفتم سر کلاس اسپیکینگ و حقیقتش خسته‌ام. اما تازه شروعه و قراره هرچی انرژی دارم هم اینجا گرفته بشه. اگه یه کمی استادش رو دوست داشتم، اینقدر سخت نمی‌گذشت. تا گفت سلام، شروع کرده به ایراد گرفتن‌های فراوان و مطمئنم باقی بچه‌ها هم الآن قیافه‌هاشون شبیه منه :» البته به شکل جالبی دوتاشون نیومدن این جلسه رو.

خدایا، ما رو زنده نگه دار تا هشت شب. بعدش هم یه کم انرژی بهمون بده تا برای جلسه اسپیکینگِ بعدش هم جون داشته باشیم.