امروز ناامیدی داره تو وجودم پرسه می‌زنه. خسته‌ام و اونقدر از اول صبح برای انجام هر کاری به در بسته خوردم که با کوچکترین تلنگر گریه‌ام می‌گیره. از هرچی خبره متنفرم. از هر مزخرفی که داره روی این زندگی تأثیر می‌ذاره بیزارم. می‌خوای یه کار ساده انجام بدی و باید براش از هفت‌ خان رستم بگذری. خسته، خشمگین و ناامیدم و نمی‌دونم روزی میرسه ملا و مزخرفاتش به تاریخ بپیوندن یا نه؟ آخه تا کجا می‌خواد ادامه پیدا کنه دیگه؟ تا کجا؟