موندن یا نموندن؟
حالا که دارم مینویسم، نشستم یه گوشه، شادمهر گوش میکنم و گه گاهی گوشیم یه نوتیف دیگه از اپی میفرسته که تمام این مدت نمیدونستم توش چه خبره. حسی ندارم به این مثلاً وصل شدن اینترنت. اما میدونم دلم میخواد یکی دو روز خودم رو غرق کنم تو تمام ابزارهایی که تا قبل از اینها ازشون استفاده میکردم و میدونم همه کلی پیشرفت کردن. یه عالمه با جمنای عزیزم کار کنم و از اکانت عزیزم که هنوز چند ماهی از اعتبارش مونده استفاده کنم. دوباره چت جیپیتی رو به چالش بکشم، و تمام دوستان AI که برای پژوهش یار و یاورم بودن رو به کار بگیرم و از آپدیتهاشون ذوق کنم. از اسپاتیفای و ساوندکلاود آهنگ بشنوم. تو اسلولی برای آدمها نامه بنویسم و نامه دریافت کنم. آزادانه با دوستام که خارج از این مرزهان حرف بزنم. ساعتها بریم میت و هر کدوم پشت اسکرین کار خودمون رو انجام بدیم. بین مقالهها بچرخم و بالاخره به زوتروی عزیزم دسترسی داشته باشم. نمیدونم. بدون فکر به این حجم لعنتی، اون طوری که دلم میخواد از همهچی استفاده کنم. و میدونی؟ حالا که یه لحظه برگشتم و اینا رو خوندم، یه کم دلم گرفت. چقدر سادهان.
اینا ما رو به کجا رسوندن. به کجا. بگذریم. بگذریم.
نمیدونم میخوام با اینجا چیکار کنم. پس این یه پست خداحافظی یا هر چیزی شبیه بهش نیست. چون یه حسی بهم میگه کامل کنار نذارش. اما میدونم که نمیتونم همزمان سه جای مختلف بنویسم. پس فعلاً تصمیم خاصی براش نمیگیرم. اما قطعاً تو کانال کوچولوم و بعد هم خونهام تو جزیرهی بلاگفا، راحتتر و بیشتر مینویسم.
نمیدونم شماها برمیگردید به خونههاتون یا نه. ولی هرجا که بودید، من رو بیخبر نذارید. اگر کسی نشونیِ من رو خواست، لطفاً بهم بگه.
