از لحظه
امشب «او و دوستانش» گوش میکنم و تصاویری که میسازن رو تو سرم تصور میکنم. لبخندی میشم. تو رختخوابم غلط میزنم و لبخندم عمیقتر میشه. میخونه «میرم اقیانوس، کف اقیانوس» و من خودم رو میبینم که شیرجه زدم میون اقیانوس و از کنار ماهیها رد میشم، و میرم جایی که دیگه هیچکی پیدام نکنه. سرم رو تکون میدم و موهام میریزن تو صورتم. از میون تارهای مو به آسمونِ بالای سرم نگاه میکنم و به این فکر میکنم که چقدر گاهی جهان میتونه تو یه لحظه برات زیبا بشه.
برچسبها : #لحظهها
