از ظهر تاسوعا
چند وقت پیش خانم فوریه تو وبلاگش از کوچهی چترچی نوشته بود و رسم درست کردن حلوا تو ظهر تاسوعا. از همون روز دلم میخواست این کار رو برای تاسوعای امسال انجام بدم. حضرت عباس همیشه برای من عزیز بوده. تو تمام این سالها، هر وقت جایی گیر کردم، بهش توسل کردم. شاید ریشهاش برگردد به بچگی؛ بابا ارادت خاصی به حضرت عباس داشت و اسمش همیشه تو خونه و زندگیمون بود و همچنان هم هست. نمیدونم. اما این ارادت و حس عجیبی که نسبت بهش دارم تنها چیزیه که طی این سالها از دستش ندادم.
حالا ظهر تاسوعای امسال حلوا درست کردم. حاجتی که داشتم رو گفتم و تو دلم کلی باهاش حرف زدم. بعد که داشتم حلواها رو میبردم برای همسایهها، یکیشون بهم گفت صبر کن تا ظرف رو بهت پس بدم. و دیدم توی ظرف دوتا برگ سبز پتوس گذاشته. از همون لحظه لبخندیام. به چشم یه نشونهی خوب دیدمش.
امسال هم دست ما رو بگیر.
