تو خودم حل شدم. اون بی‌کلامی که باعث میشه به بی‌وزنی برسم رو پلی کردم. و به این فکر می‌کنم که چقدر دلم می‌خواد از این پیله بیرون بیام. هر چیزی که دست و پاهام رو محکم گرفته رو رها کنم و همراه با بادی که داره می‌وزه، برم اون دور دورا. ولی برای الآن، شاید با بستن چشم‌هام و سوار شدن به قطار سرزمین خیال‌، بتونم برم اون دور دورا. تو سرزمین‌های نرم و مخملیِ خیال. شب بخیر 🪄‍.