جهت دیدن به سری عکس لطفاً کلیک کنید؛

گلستونِ یک _ گلستونِ دو _ گلستونِ سه _ گلستونِ چهار 

 

الآن دارم برمی‌گردم خونه و تازه یه کم از باغ فاصله گرفتم. فکر کنم امروز یه چیزی بین ۱۲ تا ۱۳ ساعت تو دشت گل‌ها بودم و گل می‌چیدیم. و با این حال یک سومِ گل‌ها هم چیده نشدن. مثلً هر روز یه چیزی حدود پونصد و خوردی کیلو گل چیده میشده، ما امروز سر جمع شاید ۱۶۰ کیلو چیده باشیم. از اون چیزی که فکر می‌کردم سخت‌تر و پیچیده‌تره. امروز دو سری کارگر هماهنگ کرده بودن حداقل از بعدازظهر بیان و شده نصف گل‌ها هم چیده بشه که هر دو کنسل کردن. جا داره بگم وطنی بودن یا زوده؟ :)) می‌دونید، یه کم زورم می‌گیره که اینقدر طاقچه بالا می‌چینن برا آدم و موافقت هم می‌کنی با همه‌چیزشون، بعد دوباره میگن نههههه، نمیایم. خب عزیز من مگه بیماری که اول موافقت می‌کنی، آدم امیدوار میشه و بعد دوباره میگی نه؟ بگذریم. برای فردا دو سری دیگه گفتن از صبح میایم، که واقعاً امیدوارم حرفشون حرف باشه و صبح که میرم اون‌جا ببینم یه عده دیگه هم هستن. 

خیلی خسته‌ام، اما هر بار یاد لبخند بابام وقتی که بهم نگاه می‌کرد می‌افتم، همه اون خستگی از بین می‌ره که می‌ره. ساعت ۹ جلسه اسپیکینگ دارم، و این سلسله جلسات رو همراه با اون چالش سه هفته‌ای که ازش نوشته بودم فقط نگه داشتم که همچنان تو این روزها هم باشن. 

دلم هم می‌خواد یه سری عکس از امروز بذارم این‌جا، اما سایتی رو نمی‌شناسم که بیشتر از هفت روز عکس‌ها رو نگه داره، خلاصه که اگر سایتی چیزی می‌شناسید بهم بگید که یه سری عکس زیبا آپلود کنم و بذارم که شما هم لذتش رو ببرید. ویدیو هم دارم البته :»

پ.ن: خب با تشکر از خانم فوریه، یه سری عکس هم آپلود شد. دیگه شبتون بخیرررررر ^^